تاریخ انتشار : ۱۳:۰۲ ۱۴۰۵/۰۳/۲۳
دسته : مهارت های رهبری
هر ایدهای در ابتدا خام و شکلنیافته است. پیشنویسهای اولیه، نسخههای آزمایشی و نمونههای اولیه، همگی مثالهایی از خلق آثاری هستند که در تلاش برای یافتن مسیر تکامل خود میباشند. برخی از بزرگترین دستاوردهای هنر، علم و تجارت، اولین بار روی یک کاغذ یادداشت چسبدار یا یک تکه دستمال کاغذی متولد شدهاند. از طریق اصلاح، ویرایش و آزمایش مداوم است که خالقان، چشمانداز نهفته در آن جرقه اولیه را پیدا میکنند. با صبر، پشتکار و تکرارِ کافی، آثار پیشگامانه ظهور میکنند.
مهارتها نیز دقیقاً به همین شکل عمل میکنند.
چه قانون ۱۰,۰۰۰ ساعت تمرین باشد و چه پشتکار سرسختانه، تبدیل یک استعداد به یک تخصص و مهارت کامل، نیازمند همین فرآیند است. به همین دلیل است که هنرمندان تمرین میکنند، سرآشپزهای تازهکار در رستورانهای معتبر دوره میبینند و کسبوکارها به فارغالتحصیلان جدید فرصت کارآموزی میدهند. حتی وکلا و پزشکان دارای مجوز نیز دائماً در حال «تمرین» حرفه خود هستند. دلیل این امر آن است که رشد، فرآیندی پر از چالش است و برای اطمینان از دستنخورده ماندن مهارتهای کسبشده، به نگهداری و تمرین مداوم نیاز دارد.
برای رهبرانی که به دنبال ارتقا و تنظیم دقیق توانمندیهای خود هستند، استقبال از فشارِ ناشی از بهکارگیری عضلات، رویکردها و طرز فکرهای جدید میتواند این مسیر پیشرفت را تسریع کند؛ و این مسیر دقیقاً با پذیرش و شناختِ «پتانسیلهای دستنیافته» آغاز میشود.
در گفتگوی اخیر با نشریه فوربز، نانسی دوارته، مدیرعامل مجموعه Duarte، حوزههای کلیدی در زمینه ارائه و داستانسرایی را که رهبران برای رسیدن به نقطه اوج خود در آنها با چالش مواجهاند، شناسایی کرد. در ادامه، ۵ تغییر ارتباطی که به گفته نانسی، رهبران خوب را از رهبران عالی متمایز میکند، آورده شده است:
«بیشتر رهبران در داشتن ظاهری آراسته و حرفهای نقصی ندارند، بلکه کمبود آنها در «حضور» (Presence) است.»
هر کسی میتواند ظاهر مناسبی به خود بگیرد. اما در دست گرفتن کنترل یک اتاق، نیازمند مجموعهای از مهارتهاست که همگی زیر یک پرچم قرار میگیرند: حضور (جذبه). ما در مجموعه دوارته، «حضور» را به عنوان توانایی برقراری ارتباط، تأثیرگذاری و حفظ خونسردی در هر شرایط و هر مکانی تعریف میکنیم. در حالی که یک لباس رسمیِ قدرتمند میتواند به ظاهر شما کمک زیادی کند، این «حضور» است که مخاطب را مجذوب کرده و تأثیری ماندگار بر جای میگذارد. حضور یعنی سخنرانانی که نشانههای غیرکلامی را میخوانند و با گوش دادن انطباقپذیر، به آنها واکنش نشان میدهند. حضور یعنی پیامهای سنجیدهای که با همدلی آمیخته شده و الهامبخشِ اقدامی واقعی میشوند.
ساختن این حضور، به عنوان مجموعهای از ویژگیهای ملموس و ناملموس، نیازمند یک سفر یادگیری منحصربهفرد برای کسب ترکیب مناسبی از مهارتهاست. این همان تفاوت بینِ «صرفاً شبیه یک رهبر بودن» و «القای اعتماد، اقتدار و خونسردی در رسانههای کتبی و گفتاری» است. تعهد به آموزشِ ارائه، کوچینگ سخنرانی، پرورش دیدگاه بصری (طراحی) و ارتباط منظم با مخاطبان کلیدی، به رهبران کمک میکند تا این جذبه را در خود نهادینه کنند.
«اگر داستان شما تنها زمانی کارآمد است که خودتان آن را تعریف کنید، آن داستان بسیار شکننده است.»
در اوج مسابقه فضایی، رئیسجمهور جان اف. کندی برای بررسی پیشرفت برنامه آپولو از کیپ کاناورال بازدید کرد. در میان پرسنل ناسا، کندی توقف کرد تا با یک سرایدار صحبت کند؛ کسی که روحیه آن سازمان را به بهترین شکل تجلی میبخشید. وقتی کندی از او درباره نقشش پرسید، سرایدار پاسخ داد: «خب آقای رئیسجمهور، من دارم کمک میکنم تا یک انسان را به ماه بفرستیم.» سخنرانی معروف کندی («ما انتخاب کردیم که به ماه برویم»)، یک تی و جارو را با علم موشکی همسو کرد تا به دستاوردی بیسابقه برسند.
این تنها یک نمونه از این است که چگونه رهبران بزرگ، ایدههای خود را در قالب داستانهایی فراگیر از مبارزه و پشتکار بستهبندی میکنند. از همکاران در سطح مدیران ارشد گرفته تا کارمندانی که نقشههای راه را اجرایی میکنند، یک داستانِ مشترک با ایجاد این حس که همه بخشی از یک کلِ بزرگتر هستند، هماهنگی و همسویی را القا میکند.
«اگر نتوانید با موضوع ارتباط عاطفی برقرار کنید، مخاطب شما نیز نخواهد توانست.»
ارائههای خشک و پر از داده میتوانند بسیار خستهکننده باشند. بدتر از آن، میتوانند به معنای پایان راه برای ایدههای درخشان باشند. دلیل این امر آن است که مخاطبان از هر قشری که باشند، تشنه ارتباط عاطفی هستند. در دوارته ما یک اصطلاح داریم: هرگز ارائهای ندهید که خودتان حاضر به نشستن و گوش دادن به آن نباشید. برای رهبران، گنجاندن ایدهها در دل داستانهایی که طنین عاطفی درستی ایجاد میکنند، برای سوق دادن مخاطبان به سمت اقدامِ مطلوب، کاملاً ضروری است.
در عمل، این به معنای ایجاد تعادل بین زبان فنی/تحلیلی و روایتهای هوشمندانهای است که امیدها و نگرانیهای مخاطب را در مرکز توجه قرار میدهند. یک ساختار داستانی سهپردهای میتواند به سازماندهی سخنرانیها کمک کند. با داشتن یک آغاز، میانه و پایان مشخص، دنبال کردن روند داستان آسانتر میشود و میتوان لحظات .S.T.A.R (لحظاتی که همیشه به یاد میمانند) را برای ماندگار کردن پیام خلق کرد.
«ارزشهای شما باید بتوانند در برابر فشارها دوام بیاورند. در غیر این صورت، آنها فقط یک سری شعار هستند.»
«مشتری در اولویت است»، «انسانها بر فرآیندها مقدماند»، «شرور نباشید». رهبران عالی، ارزشهای شرکت را زود و به دفعات بیان میکنند. اما تکرار به تنهایی آنها را عملی نمیکند. برای همسو نگه داشتن سازمان در مسیر زندگی با ارزشهایش، به تعهد، چشمانداز و پاسخگویی نیاز است. رهبران وظیفه دارند تجسم ارزشهای برند باشند و اطمینان حاصل کنند که این ارزشها در اقدامات شرکت منعکس میشوند.
به همین دلیل است که رهبرانی که به گفتههای خود عمل میکنند، تمایل دارند از بحرانهای روابط عمومی و هجمههای شبکههای اجتماعی دوری کنند. ارزشها باید به چشم فرصت دیده شوند، نه یک بارِ اضافی. حمایت از سازمانهای خیریه و نشان دادن اعتقاد اصیل به ارزشهای اعلامشده، میتواند به رهبران کمک کند تا تمرکز گفتگوها را روی نتایج نگه دارند و داستانهای همدلانهتری روایت کنند.
«وقتی رهبران داستانی را پیدا میکنند که نمیتوانند از گفتن آن دست بکشند، همهچیز تغییر میکند.»
مخاطبان به رهبران پرشوری که هیجانی الکتریکی از خود ساطع میکنند، واکنش نشان میدهند. این رهبران که با انرژی خستگیناپذیرشان شناخته میشوند، از هر فرصتی به عنوان تریبونی برای ماندن روی پیام اصلی و برقراری ارتباط از طریق داستان استفاده میکنند. این چیزی فراتر از به اشتراک گذاشتن یک چشمانداز است؛ این داشتن یک انگیزه ملموس است که به صحبتها و ارائهها شتاب میبخشد.
برای جلوگیری از این تصور که رهبر فقط در حال انجام یک کار رفعتکلیفی و نمایشی است، او باید انگیزههای واقعی خود را درک کند. مخاطبان میتوانند احساس کنند که آیا یک رهبر از صمیم قلب صحبت میکند یا خیر. هدف، اشتیاق و دیدگاه آنها در تأکیدها، انتخاب کلمات و انتخابهای بلاغیشان کاملاً مشهود است.
✍️نیک گراولین
🌐 https://www.duarte.com