تاریخ انتشار : ۱۱:۴۰ ۱۴۰۵/۰۳/۱۹
دسته : تحلیل و تفکر انتقادی
اگر تا به حال سعی در یادگیری مهارتی داشتهاید - چه صحبت کردن به یک زبان خارجی، نواختن یک ساز موسیقی، یا پرداختن به یک فعالیت بدنی خاص مانند هنرهای رزمی، دویدن، وزنهبرداری، شنا یا تنیس - قطعاً به یک «فلات یادگیری» (Learning Plateau) برخورد کردهاید. این مرحلهای است که به نظر میرسد دیگر هیچ پیشرفتی نمیکنید و این موضوع بهویژه در مقایسه با پیشرفت سریع شما در مراحل اولیه کسب مهارت، بسیار مشهود است.
فلاتها میتوانند بسیار بیانگیزهکننده و مخرب باشند. با توقف پیشرفت، اعتماد به نفس شما ضربه میخورد و انگیزهتان افت میکند. اگر با دیگران رقابت میکنید، به نظر میرسد کسانی که قبلاً از آنها برتر بودید، اکنون با سرعت بیشتری نسبت به شما پیشرفت میکنند. متأسفانه، فلاتهای یادگیری اغلب دلیل اصلی تسلیم شدن و دست کشیدن افراد از یادگیری هستند.
پیش از هر چیز، باید درک کنید که فلاتها نشانهای مثبت هستند. رسیدن به یک فلات به این معنی است که شما تا این نقطه در مسیر درستی بودهاید.
به اولین فلات خود در کسب مهارت فکر کنید؛ این بدان معناست که شما پیشرفت قابلتوجهی داشتهاید؛ از نقطه صفر به سطحی رسیدهاید که میتوان آن را «مبتدی پیشرفته» نامید. با این حال، منظور من این نیست که با رسیدن به این مرحله باید خیالتان راحت شود و دست از تلاش بردارید. فقط نترسید و بیش از حد ناامید نشوید. اطمینان حاصل کنید که برای مقابله با آن اقدامات درستی انجام میدهید (که در ادامه به آن خواهیم پرداخت).
انتظار فلاتها را داشته باشید. تمام فرآیندهای یادگیری شامل فلات هستند.
همانطور که به مسیر یادگیری خود ادامه میدهید، دورههایی از پیشرفت سریع و فلاتهای مقطعی را تجربه خواهید کرد. اگر درک کنید که چرا این اتفاقات رخ میدهند و برای غلبه بر آنها چه باید کرد، آنها را به عنوان مرحلهای طبیعی در توسعه مهارتها و دانش خود خواهید پذیرفت. بیایید با تعریف دقیق فلات شروع کنیم.
فلات چیست؟ چگونه آن را تشخیص دهیم؟
اکنون بیایید بررسی کنیم که اصلاً چرا فلاتها رخ میدهند. چرا نمیتوانیم پیشرفت مستمر خود را حفظ کنیم؟
پس از منحنی پرشیب در ابتدای فرآیند یادگیری، سرعت کارها به ناچار کاهش مییابد. اکنون که عناصر سازنده و پایهای مهارتی که در تلاش برای یادگیری آن هستیم (به اصطلاح، اصول پایهای) را مسلط شدهایم، مواردی که باید در ادامه یاد بگیریم کمی پیچیدهتر هستند. این یک روند طبیعی در فرآیند یادگیری است. آن را به عنوان کاربرد قانون «بازده نزولی» در فرآیند یادگیری در نظر بگیرید. هرچه زمان بیشتری برای توسعه مهارت سرمایهگذاری کنید، پیشرفت شما در هر واحد زمانی در آینده کمتر خواهد بود.
هنگام یادگیری هر چیز جدید، بهبود سریع اولیه بسیار عالی است زیرا به حفظ انگیزه برای ادامه کار کمک میکند. سرعت پیشرفت، پاداش شماست. اما با کاهش این سرعت، انگیزه شما آسیب میبیند. کاهش انگیزه باعث میشود بخواهید کمتر تلاش کنید و به این ترتیب وارد یک چرخه باطل میشوید.
فلات میتواند زمانی رخ دهد که چالش کافی برای خود ایجاد نکنید یا چالش بیش از حد دشوار باشد. همچنین در صورت تمرین ناکافی یا تمرین بیش از حد و فرسودگی نیز رخ میدهد.
اسکات یانگ (Scott Young)، نویسنده کتاب ابر یادگیری (Ultralearning)، برخی از دلایل پنهان فلاتها را اینگونه برمیشمارد: راحتی، عدم تفکیک تمرین از عملکرد، و فقدان بازخورد.
راحتی: توضیح آن ساده است. با بهبود سطح مهارت و عملکرد شما، سطح اعتماد به نفستان افزایش یافته و انگیزهتان به همان نسبت کاهش مییابد. قبلاً نمیتوانستید یک کلمه اسپانیایی صحبت کنید؟ اکنون میتوانید یک مکالمه پایه داشته باشید. نمیتوانستید یک پرتاب آزاد در بسکتبال انجام دهید؟ اکنون به طور قابلاعتمادی با دقت 50% پرتاب میکنید. به ناچار، ذهن شما محاسبه میکند که آیا تلاش بیشتر ارزشش را دارد یا خیر. شما از قبل بهتر از بیشتر افرادی هستید که میشناسید. چرا باید خود را به زحمت بیندازید؟
(در اینجا یک مکث میکنیم: پرسیدن اینکه “چرا باید به زحمت بیفتم؟” بسیار مفید است. چه چیزی شما را به بهبود در یک مهارت سوق میدهد؟ اجازه ندهید نفستان تصمیمگیرنده باشد. اگر پاسخ منفی است، به زندگی خود بپردازید. اگر مثبت است، به خواندن ادامه دهید).
عدم تفکیک تمرین از عملکرد: این یک مفهوم جالب و غالباً نادیده گرفته شده است. در تمریناتی مانند جوجیتسو برزیلی، برخی افراد فقط برای «برنده شدن» مبارزه میکنند، نه برای یادگیری و حل مسئله. کسانی که برای یادگیری مبارزه میکنند (تمرکز بر یک تکنیک خاص یا درک یک موقعیت)، کسانی هستند که پیشرفت میکنند. محل تمرین، جای یادگیری است؛ مبارزه واقعی را برای مسابقات بگذارید. علاوه بر این، مسئله خستگی جسمانی نیز مطرح است؛ تمرینات همواره سخت و رقابتی، زمان مفید تمرین شما را به دلیل خستگی و آسیبدیدگی کاهش میدهد. این موضوع در مورد یادگیری زبان یا موسیقی نیز صدق میکند. در “تمرین” شما میتوانید متوقف شوید و روی اشتباهات خود بارها کار کنید، اما در «عملکرد» شما از اشتباهات عبور میکنید.
فقدان بازخورد: شما نمیتوانید به تنهایی و به طور کامل سطح مهارت خود را تشخیص دهید. شنیدن نظرات شخصی که از شما جلوتر است (یک مربی یا همتیمی باتجربه) میتواند روزها یا ماهها تلاش بیهدف در مسیر اشتباه را صرفهجویی کند.
عنوان کتاب مارشال گلداسمیت، «آنچه شما را به اینجا رسانده، شما را به آنجا نخواهد برد»، اصل بسیار خوبی برای غلبه بر فلاتهاست. روش یادگیری در مرحله متوسط با روش یادگیری اصول پایه متفاوت است.
۱. تمرینات خود را حرفهای کنید:
اولین قدم، درک نیاز به فشار آوردن به خود است. نباید اجازه دهید بیحوصلگی مانع تمرین شما شود. شما همیشه انگیزه نخواهید داشت؛ بنابراین باید سیستمها و مکانیسمهایی ایجاد کنید. اهداف واضحی برای تمرینات روزانه و هفتگی تعیین کنید تا کارهای کوچک و مشخصی برای انجام داشته باشید و از فکر کردن به اهداف بزرگ و ترسناک اجتناب کنید (مانند روش کارهای غیرقابلمذاکره). تمرینات خود را پیگیری کرده و پیشرفتتان را اندازهگیری کنید.
۲. تمرینات باید آگاهانه باشند، نه تصادفی:
طبق کتاب قله (Peak) اثر اندرس اریکسون، فقط انجام دادن یک کار به معنای بهبود در آن نیست. افراد زیادی فقط بازی تنیس انجام میدهند اما مهارتشان پیشرفت نمیکند. اگر میخواهید پیشرفت کنید، تمرین باید با عملکرد متفاوت باشد.
۳. زوم به داخل:
مهارت را به اجزای کوچک تقسیم کنید و روی مواردی که بیشترین مشکل را برایتان ایجاد میکنند تمرکز کنید. به جای “بهبود کلی مهارت”، اهداف خرد تعیین کنید (مثلاً یادگیری واژگان مربوط به آدرس پرسیدن، به جای هدف کلی بهبود زبان اسپانیایی).
۴. ترکیب کردن روشها:
مغز یا بدن خود را به روشهای جدیدی به چالش بکشید. اگر در یادگیری زبان همیشه میخوانید، تماشای سریال یا گفتگو با هوش مصنوعی (مانند ChatGPT) را امتحان کنید. اگر شطرنجبازی هستید که همیشه بازیهای کند انجام میدهید، بازیهای سریع (بلیتس) را امتحان کنید. خود را از منطقه امن خارج کنید.
۵. بازگشت به اصول پایه:
تنها راه تسلط بر یک چیز، تمرین اصول اولیه برای مدت زمانی غیرمعمول است. با دانش و تجربه جدید خود، زوایای تازهای از اصول پایه را کشف خواهید کرد که به پیشرفت کلی شما کمک میکند.
۶. تمرینات متقاطع:
چیزی متفاوت اما مرتبط را امتحان کنید. اگر جوجیتسو کار میکنید، تمرینات قدرتی یا یوگا را برای انعطافپذیری اضافه کنید. اگر زبان میخوانید، درباره فرهنگ یا تاریخ آن کشور مطالعه کنید.
۷. گسترش دید:
خود را در موقعیتهای جدیدی قرار دهید. در یک مسابقه ثبت نام کنید، با افراد حرفهایتر تمرین کنید یا برای یادگیری زبان، به کشور مقصد سفر کنید.
۸. دریافت بازخورد:
این موضوع حیاتی است. اگر مربی ندارید، یکی پیدا کنید. حتی چند جلسه با یک مربی حرفهای، تفاوت چشمگیری ایجاد میکند.
۹. استراحت:
استراحت کنید! همه حرفهایها زمانهایی برای استراحت برنامهریزی شده دارند. استراحت باید واقعی، ریتمیک و متفاوت از روال عادی شما باشد. در زمان استراحت، حضور کامل داشته باشید و واقعاً استراحت کنید.
۱۰. تمرینات ذهنی:
مدیتیشن، ذهنآگاهی، تکنیکهای تجسم و جملات تأکیدی. فقط مراقب باشید از این روشها به عنوان راهی برای فرار از کار سخت استفاده نکنید.
۱۱. فرا یادگیری:
درباره نحوه یادگیری بیاموزید. بررسی کنید که افراد برتر در حوزه شما چگونه تمرین میکنند. مصاحبهها را تماشا کنید، به پادکستها گوش دهید و در سمینارها شرکت کنید.
همانطور که میبینید، کارهای زیادی برای انجام دادن وجود دارد. بدن، مغز و محیط شما در برابر پیشرفت مقاومت خواهند کرد؛ و البته که قرار نیست این مسیر آسان باشد. طبق گفته استیون پرسفیلد، زمانی که در حال یادگیری و پیشرفت هستید، مقاومت به شدت بالاست. به این موضوع اینگونه نگاه کنید: اگر مقاومتی وجود دارد، قطعاً در مسیر درستی قرار دارید.
✍️ رشنال بَجِر
🌐 https://medium.com