تاریخ انتشار : ۱۰:۴۵ ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
دسته : آموزش
زمانی که دخترم آنجلی کوچک بود، ریزنقش اما پر شر و شور بود. او بر سر بیعدالتیهای کوچک، مانند اینکه مجبور بود یک بشقاب بیشتر از خواهرش روی میز بگذارد، از کوره در میرفت. بدن کوچک او به سختی میتوانست این خشم را در خود جای دهد! اگرچه فورانهای خشم او به ندرت ماهرانه بود، اما میتوانستم حس کنم که حقطلبی آتشین او چیزی است که باید پرورش یابد، نه اینکه خاموش شود. با راهنمایی، خشم او میتوانست به نیرویی برای نیکی و خیر تبدیل شود.
در آن زمان، من یک مربی ذهنآگاهی بودم و در حال تطبیق دوره «شفقتورزی ذهنآگاهانه به خود» (توسعهیافته توسط کریستین نف و کریستوفر گرمر) برای ایجاد کلاسی مخصوص والدین و کودکان بودم. درسهای دوره «ذهنآگاهی و شفقت به خود برای کودکان و مراقبان» شامل پیامها و تمرینات مناسب کودکان با محوریت خشم است. این برنامه، همراه با مجموعه دوجلدی «کتاب کار ذهنآگاهی و شفقت به خود برای کودکان» که من نوشتم، به کودکان و مراقبان کمک میکند تا خشم را متوجه شوند، پیامهای آن را درک کنند و از آن به عنوان پلی برای ارتباط استفاده کنند تا عامل جدایی.
از آن زمان، تدریس برنامه «شفقت به خودِ قاطعانه» (Fierce Self-Compassion) اثر نف را آغاز کردهام، که به افراد کمک میکند احساساتی مانند خشم را به شجاعت، قدرت و محافظت تبدیل کنند. شفقت به خودِ قاطعانه از ما دعوت میکند که نهتنها هنگام رنج کشیدن به خودمان دلداری دهیم، بلکه در مواجهه با آسیب و بیعدالتی، از خود و دیگران دفاع کنیم. همان انرژی که بزرگسالان را برای عمل با یکپارچگی توانمند میسازد، میتواند به کودکان نیز کمک کند تا خشم را به شفافیت و نیرویی مراقبتکننده هدایت کنند.
طی سالها آموزش برنامههای ذهنآگاهی و شفقت به خود به مراقبان و جوانان، به هزاران کودک کمک کردهام تا یاد بگیرند چگونه خشم را درک کرده و با آن کار کنند. در اینجا پنج گام آورده شده است که میتواند به کودکان (و ما) کمک کند تا قدرت خشم را عاقلانه هدایت کنیم.
۱. به کودکان کمک کنید درک کنند که خشم یک ویژگی انسانی است
بسیاری از کودکان، به ویژه دختران، به گونهای جامعهپذیر میشوند که باور کنند ابراز خشم در برابر همسالان و بزرگسالان خارج از خانه قابل قبول نیست. سرکوب مزمن خشم میتواند منجر به پیامدهای منفی برای سلامت در همه جنسیتها شود، اگرچه در دختران و زنان، این سرکوب گاهی میتواند به صورت خودزنشگری یا غم و اندوه به درون معطوف شود.
برای کمک به کودکان جهت گشودگی نسبت به احساس خشم، یادآوری این نکته مفید است که خشم نه خوب است و نه بد، بلکه نشانه انسان بودن است. در حالی که راههای مفیدتر و کمتر مفیدی برای ابراز خشم وجود دارد (در بخشهای بعدی بیشتر به آن خواهیم پرداخت)، اما خود این احساس در وجود انسانها نهادینه شده است. یادآوری اینکه دیگران نیز گاهی احساساتی شبیه ما دارند، بخشی از تمرین شفقت به خود است و این پذیرش میتواند به تنظیم هیجانی کمک کند.
فارغالتحصیلان کلاس ذهنآگاهی و شفقت به خود والدین و کودک من به اشتراک گذاشتهاند که چگونه یادآوریِ انسانی بودنِ موقعیتها و احساسات چالشبرانگیز، به آنها کمک کرد تا در حضور خشم احساس آرامش بیشتری کنند. یکی از کودکان گفت: «متوجه شدم که دیگر مثل گذشته خیلی عصبانی نمیشوم.» و افزود: «تو تنها نیستی. میبینم که گاهی این جمله را در ذهنم میگویم.» کودک دیگری با یادآوری اینکه «افراد دیگر هم خواهرهایی دارند که آنها را عصبانی میکنند»، کمتر از دست خواهر و برادرش منفجر میشد.
کمک به کودکان برای درک اینکه همه عصبانی میشوند، در توسعه یک رابطه سالم با خشم بسیار حیاتی است.
۲. توجه کنید که خشم در بدن چگونه احساس میشود
برای پاسخگویی ماهرانه به خشم، کودکان ابتدا باید متوجه بروز آن شوند. توجه به اینکه خشم در بدن چگونه احساس میشود، به کودکان کمک میکند تا علائم اولیه ناامیدی را تشخیص دهند.
ما میتوانیم کودکان را در این مسیر با الگوسازیِ ذهنآگاهی نسبت به خشم شروع کنیم؛ کاری که گاهی گفتنش راحتتر از انجام دادنش است! ما میتوانیم تجربیات خود را از خشم به اشتراک بگذاریم، نه در اوج عصبانیت، بلکه در زمانهای دیگری که فرصت تأمل را فراهم میکنند. به عنوان مثال، یک والد ممکن است بگوید: «امروز وقتی کسی در ترافیک جلوی من پیچید، احساس عصبانیت کردم. شانههایم سفت شد و قلبم تند میزد، بنابراین قبل از واکنش، چند نفس عمیق کشیدم. همه گاهی عصبانی میشوند.»
الگوبرداری ما میتواند به کودکان کمک کند تا خشم خود را بپذیرند و همچنین نسبت به احساسات بدنی خود آگاه باشند. در کتاب کارم برای کودکان، از آنها دعوت میکنم تا در مورد اینکه خشم در بدنشان چگونه احساس میشود صحبت کنند. ریور، نُه ساله، گفت: «[وقتی عصبانی هستم] صورتم سفت و داغ میشود و نفسم تنگ میشود.»
آریا، ۱۰ ساله، این داستان را به اشتراک گذاشت: «خواهرم بازی من را به هم زد و دستانم مشت شد.»
برای کودکان چالشبرانگیز است که در اوج عصبانیت، احساسات ناشی از خشم را در آگاهی خود نگه دارند. معمولاً بهترین کار این است که ذهنآگاهی بر احساسات خشم را در زمانهای خنثی تمرین کنید؛ به این صورت که به طور عمدی یک ناامیدی را یادآوری کنید و به کودکان کمک کنید تا واکنش بدن خود را توصیف کنند.
همچنین میتوانیم به کودکان کمک کنیم تا متوجه احساسات خنثی، مانند حس کردن کف پاهایشان شوند. معطوف کردن آگاهی به پاها میتواند به ما کمک کند در حضور احساسات قوی، ریشهدار و ثابت بمانیم. با تمرین مکرر، ذهنآگاهی نسبت به این احساسات میتواند به ایجاد مکثی بین تکانه خشم و واکنش کمک کند.
۳. شدت خشم را تنظیم کنید
خشم احساس قدرتمندی است و هنگامی که در بدن جریان مییابد، میتواند کودکانی را که قشر پیشپیشانی (پرهفرونتال) آنها هنوز در حال توسعه است، تحت تأثیر قرار دهد. همانطور که خلیل هشت ساله میگوید: «وقتی عصبانی میشوم، تمام بدنم سفت میشود و احساس میکنم قرمز شدهام. مثل بمبی که ممکن است منفجر شود.»
در جلد دوم کتاب کارم، کودکان این پیام را رمزگشایی میکنند: «خشم مانند آتش است. با احتیاط از آن استفاده کنید.» کودکان به طور شهودی این استعاره را درک میکنند. خشمِ خارج از کنترل میتواند خانهها و روستاها را بسوزاند. اما وقتی عاقلانه از آن مراقبت شود، شعله خشم میتواند گرم کند، محافظت کند و حتی راه را برای عدالت روشن سازد.
بسته به توانایی ما در تنظیم و هدایت خشم، این احساس میتواند نیرویی برای نیکی باشد یا باعث آسیب شود. وقتی خشم آنقدر شدید است که نمیتوان ماهرانه آن را هدایت کرد، گاهی حرکت کردن، پرت کردن حواس یا نفس کشیدنِ عمیق میتواند مفید باشد.
برای جوزی، کودکی در کلاس من، حرکت کردن مفید بود. او گفت: «بهترین چیزی که یاد گرفتم “۷ تکان” بود. این به من یاد داد که چگونه خشمم را با تکان دادن دور بریزم.»
برای کودکان دیگر، سکون و بیحرکتی بهتر عمل میکند. مارکوس این تأمل را ارائه داد:
«اگر بگذارید [خشم] بیش از حد از کنترل خارج شود، بزرگتر میشود و دیگر نمیتوانید آن را کنترل کنید… تنفسم تند اما ضعیف میشود. دستانم خیلی گرم میشوند و بدنم خیلی سفت میشود… فکر نمیکنم تکان دادن بدن مفید باشد چون باعث میشود بیشتر از کنترل خارج شود.»
هدف این نیست که از شر خشم خلاص شویم، بلکه باید اجازه دهیم شدت آن بدون ایجاد آسیب از بدن عبور کند. وقتی کودکان یاد میگیرند شدت خشم را تنظیم کنند، کمکم خشم را نه به عنوان چیزی برای ترسیدن یا مبارزه کردن، بلکه به عنوان قدرتی که میتوانند عاقلانه از آن استفاده کنند، تجربه میکنند.
۴. در پس خشم، به دنبال احساسات و نیازهای لطیفتر بگردید
ابراز خشم میتواند برای کودکان در همه جنسیتها پیچیده باشد. وقتی به کودکان آموزش داده نمیشود که چگونه ماهرانه با خشم کار کنند، این احساس میتواند به بیرون منفجر شده و درگیری بین فردی ایجاد کند، یا به درون معطوف شده و به انتقاد از خود تبدیل شود.
ارتباط بدون خشونت (NVC) رویکردی مؤثر برای آموزش ابراز سالم خشم به کودکان است. وقتی ذهنآگاهی را آموزش میدهم، توضیح میدهم که خشم یک احساس سخت است که اغلب احساسات و نیازهای لطیفتر را پنهان میکند. کمک به کودکان برای شناسایی این نیازهای پنهان (مانند نیاز به دوستی، انصاف، تعلق یا مراقبت) یکی از قدرتمندترین راهها برای تبدیل درگیری به ارتباط است.
۵. جبران کردن و اقدام توانمندانه را آموزش دهید
حتی با بهترین نیات، خشم گاهی میتواند منجر به رفتارها و کلمات آزاردهنده شود. به همین دلیل باید به کودکان آموزش دهیم که چگونه جبران کنند. الگوبرداری یکی از راههایی است که میتوانیم به کودکان کمک کنیم مسئولیت اشتباهات ناشی از خشم خود را بپذیرند.
وقتی خشم به ما نشان میدهد چه چیزی اهمیت دارد، به قطبنمایی برای اقدام مثبت تبدیل میشود. به عنوان مراقبان کودکان، میتوانیم به آنها کمک کنیم تا درک کنند انرژی خشم به ما قدرت میدهد تا:
دختر کوچکم آنجلی که اکنون ۱۳ ساله است، از همین حالا از خشم خود برای ایستادگی در برابر بیعدالتی استفاده میکند. سال گذشته، وقتی یکی از دوستانش مورد قلدری قرار گرفت، او ایستادگی کرد و قلدری متوقف شد. این همان چیزی است که برای همه کودکان آرزو دارم: توانایی تبدیل خشم شدید به قدرت، شفافیت و نیرویی برای نیکی.